تبليغاتX
فرشته ای از عالم بهشت
یاداشتهای روزانه
«روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور

من شب چراغ عشق تورا نیز می برم

عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ تو

خورشید جاودانه ی دنیای دیگرم»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 0:53  توسط زمهریر پاییز | 
هرگز نقاش خوبی نخواهم شد...

امشب دلی کشیدم شبیه میوه سیب که به خاطر لرزش دستانم

در زیر آواری از رنگها مدفون شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 16:34  توسط زمهریر پاییز | 

میگوید فرشته ای هستم از عالم بهشت

اما نمی دانم چرا بوی آدم میدهم...

دلم به وسعت دریا پراز فریاد است

دریغ و آه که تقدیر من خاموشی است

...

شاید روزی دیگر لب به سخن بگشایم

همانند طفلی که تازه زبان می گشاید

وپدر ومادر خودرا صدا می َکند

در آن هنگامه من هم

پدرم آدم را ومادرم حوا را

صدا می کنم ...

من فرشته ای هستم از عالم بهشت

در این دیار نفرت انگیز چه می کنم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 1:35  توسط زمهریر پاییز | 
برای تو که می نویسم همه ی هیبتم ترانه است .
وقتی تو برام
تــرانـه می نویسی ،
فکر کن که من
چگونه
ساکتم... 

 

    

 

 

فرشته ام بلند شو برای کسیکه

 این وبلاگ رو به عشقت ساخته بنویس

بنویس از هر چه که در دل داری بنویس زیبا ترین ترانه ام

سیه چشم قصه های تنهاییم بنویس

 

 

   ۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲نسیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 23:47  توسط زمهریر پاییز | 
 

 

با عرض معذرت اومدم اینجا تا تو منو دوباره ببخشی

 

قول میدم دیگه تکرار نشه

 نسیم حسن زاده ۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 22:36  توسط زمهریر پاییز | 
آری آهسته ی آهسته بیایید

که دلم طاقت فریاد ندارد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 0:31  توسط زمهریر پاییز | 
آسمان آبی

ابرها آرامند

سبزه ها می خندند

بلبلان نغمه ی شادی سر دادند

گوش من می شنود

چشم من می بیند، این همه شادی را

اما دل من.....

همچنان غمگین است

برف سنگین زمستان به دلم می بارد

با همه غمگینی، گل خنده به لبم می کارد

تا مبادا که زلب های بهار خنده رخت بر بندد

دوستت می دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 1:35  توسط زمهریر پاییز | 

حالا دیگر شیشه ی شیطان را شکستم

دیگر آزادم ، احساس مهار ناپذیر آرامش را

از تو هدیه گرفتم

کابوس هایم رفته اند،رؤیای شیرین با تو بودن

خواب هایم را پر می کند

نمی ترسم، تو مرا فهمیدی

ومن هم با وجدانی آزاد

عشق تو را در لانه دل مستحکم تر کردم

تن را آزاد کردم،

از تو دارم بودنم را ،احساسم راوعشق را

حالا دیگر شیشه ی شیطان را شکستم با محبت قلب مهربان تو

باتوبودم،هستموخواهم ماند

حتی پس از اینکه فروغ زندگیم خاموش شود.

در دو دنیا با تو هستم دوستت می دارم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 23:39  توسط زمهریر پاییز | 
دوباره تلاش می کنم تا حقم را احساسم را از شیطان پس بگیرم

شاید تو ندانی که شیطان احساسم راچگونه به غنیمت برد

برایت می گویم  :تنها با  نجوای یک موسیقی که در روزگار ی

ترانه ی  تنهایی هایم بود.اما من احساسم را با موسیقی

عشق دوتایی پس خواهم گرفت اما زمان می خواهم

کمکم کن که نیازمند دستان پر مهرت هستم.بنویس با دستان

سحر انگیزت تا جان بگیرد قلبی که زیر پای شیطان لگد شده است.

بنویس.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 0:22  توسط زمهریر پاییز | 
تا اطلاع ثانوی تعطیل است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 22:36  توسط زمهریر پاییز |